کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۸ - دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت...

1

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

یار اگر این ست بالله می توان از جان گذشت

2

از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکل ست

راست می گویم، بلی، از راستی نتوان گذشت

3

جز به روز وصل عمر و زندگی حیف ست حیف

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت

4

یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک

عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت

5

چون گذشت از دل تیر خدنگش، گو بیا تیر اجل

هر چه آید بگذرد، چون هرچه آمد آن گذشت

6

پیش از این گر جام عشرت داشتم حالا چه سود؟

از فلک دور دگر خواهم که آن دوران گذشت

7

خلق گویندم هلالی درد خود را چاره کن

کی توانم چاره دردی که از درمان گذشت؟

متن شعر کپی شد.