غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۷۹ - روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت...
1
روز من شب شد و آن ماه به راهی نگذشت
این چه عمری ست که سالی شد و ماهی نگذشت؟
2
ذوق آن جلوه مرا کشت که وی از سر ناز
آمد و گاه گذشت از من و گاهی نگذشت
3
عمر بگذشت و همان روز سیه در پیش ست
در همه عمر چنین روز سیاهی نگذشت
4
قصه شهر دل و لشکر اندوه مپرس
که از آن عرصه به این ظلم سپاهی نگذشت
5
نگذشت آن مه و زارست هلالی به رهش
حال درویش خراب ست که شاهی نگذشت