کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱ - آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت...

1

آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت

2

آن که در زلفش پریشان دل ما جمع بود

جمع ما را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت

3

قالب فرسوده ما خاک بودی کاشکی

بر زمین کان شهسوار شوخ جولان کرد و رفت

4

گر دل از دستم به غارت برد چندان باک نیست

غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت

5

رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی

بازگرد آخر، که چندین ظلم نتوان کرد و رفت

6

دل به سویش رفت و در هجران مرا تنها گذاشت

کار بر من مشکل و بر خویش آسان کرد و رفت

7

در دم رفتن هلالی جان به دست دوست داد

نیم جانی داشت، آن هم صرف جانان کرد و رفت

متن شعر کپی شد.