کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴ - نا دیده می کنی چو فتد دیده بر منت...

1

نا دیده می کنی چو فتد دیده بر منت

جانم فدای دیدن و نادیده کردنت

2

فردا که ریزه ریزه شود تن به زیر خاک

برخیزم و چو ذره در آیم ز روزنت

3

با آن که رفت روشنی چشمم از غمت

دارم هنوز دوست تر از چشم روشنت

4

گر می کشی نمی روم از صیدگاه تو

دست من ست و حلقه فتراک توسنت

5

بر دامن تو باده گلگون چکیده است

یا خون ماست آن که گرفت ست دامنت؟

6

مستی و گردنی چو صراحی کشیده ای

خوش آن که دست خویش در آرم به گردنت

7

دیگر تو را چه باک هلالی ز دشمنان؟

کان ماه با تو دوست شد و مرد دشمنت

متن شعر کپی شد.