کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۷ - گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد...

1

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد

آب آتش شود و شعله به صحرا افتد

2

بس که از قد تو نالیم به آواز بلند

هر نفس غلغله در عالم بالا افتد

3

روز وصل ست، هم امروز فدای تو شوم

کار امروز نشاید که به فردا افتد

4

دارم امید که چون تیغ کشی در دم قتل

هر کجا پای تو باشد سرم آن جا افتد

5

رفتی از خانه به بازار به صد عشوه و ناز

آه ازین ناز! درین شهر چه غوغا افتد؟

6

آن که انداخت درین آتش سوزان ما را

دل ما بود، که آتش به دل ما افتد؟

7

دل مدهوش هلالی، که ز پا افتادست

کاش در جلوه گه آن بت رعنا افتد

متن شعر کپی شد.