غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۰ - آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد...
1
آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد
2
ای دیده، تیز منگر در روی نازک او
کز غایت لطافت تاب نظر ندارد
3
در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو
آری چو جانی و کس از جان گذر ندارد
4
سگ را بخون آهو رخصت مده که مسکین
از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد
5
در عشق تو هلالی از ترک سر به سر شد
دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد