غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۱ - روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟...
1
روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
عمر من کم باد تا روز چنین کم بگذرد
2
دولت وصلت گذشت و محنت هجران رسید
آن گذشت، امید می دارم که این هم بگذرد
3
نگذرد، گر سال ها باشم به راهش منتظر
ور دمی غایب شوم، آید همان دم بگذرد
4
چون ز درد هجر گریان بر سر راهش روم
گریه من بیند و خندان و خرم بگذرد
5
مرهمی نه بر دل افگار من، بهر خدا
پیش ازان روزی که کار دل ز مرهم بگذرد
6
هر که از روی ارادت پا نهد در راه عشق
عالمی پیش آیدش کز هر دو عالم بگذرد
7
تا کنون عمر هلالی در غم رویت گذشت
عمر باقی مانده، یا رب! هم درین غم بگذرد