کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۲ - ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد...

1

ماه شهر آشوب من هر گه به راهی بگذرد

شهر پرغوغا شود چونان که ماهی بگذرد

2

روزم از هجران سیه شد آفتاب من کجاست؟

تا به سویم در چنین روز سیاهی بگذرد

3

چون به ره می بینمش، بی خود تظلم می کنم

همچو مظلومی که به روی پادشاهی بگذرد

4

ای که در عشق بتان لاف صبوری می زنی

صبر کن تا زین حکایت چندگاهی بگذرد

5

نگذرد، گر سال ها باشم به راهش منتظر

ور دمی غایب شوم، آن دم چو ماهی بگذرد

6

با وجود آن که آتش زد مرا در جان و دل

دل نمی خواهد که سویش دود آهی بگذرد

7

ساقیا لب تشنه مردم کاش بر من بگذری

وه! چه باشد آب حیوان بر گیاهی بگذرد؟

8

در صف خوبان تو در جولان و خلقی در فغان

همچو آن شاهی که با خیل و سپاهی بگذرد

9

گفت می خواهم که از پیش هلالی بگذرم

آه! اگر ظلمی چنین بر بی گناهی بگذرد!

متن شعر کپی شد.