کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۵ - نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد...

1

نمی توان به تو شرح بلای هجران کرد

فتاده ام به بلایی که شرح نتوان کرد

2

ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود

غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد

3

بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بی دل

که مرد پیش تو و کار برخورد آسان کرد

4

خیال کشتن من داشت وه! چه شد یا رب؟

کدام سنگ دل آن شوخ را پشیمان کرد؟

5

جراحت دل ما بر طبیب ظاهر نیست

که تیر غمزه او هر چه کرد پنهان کرد

6

نیافت لذت ارباب ذوق، بی دردی

که قدر درد ندانست و فکر درمان کرد

7

هلالی از دل مجروح من چه می پرسی؟

خرابه ای که تو دیدی فراق ویران کرد

متن شعر کپی شد.