غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۶ - من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟...
1
من عاشق و دیوانه و مستم چه توان کرد؟
می خواره و معشوق پرستم، چه توان کرد؟
2
گر ساغر سی روزه کشیدم چه توان گفت؟
ور توبه چل ساله شکستم چه توان کرد؟
3
گویند که رندی و خراباتی و بدنام
آری به خدا این همه هستم، چه توان کرد؟
4
من رسته ام از قید خرد، هیچ مگویید
ور زان که ازین قید نرستم چه توان کرد؟
5
برخاستم از صومعه زهد و سلامت
در کوی خرابات نشستم، چه توان کرد؟
6
عهدم همه با پیر مغان ست، هلالی
گر با دگری عهد نبستم، چه توان کرد؟