غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۷ - به ناز می رود و سوی کس نمی نگرد...
1
به ناز می رود و سوی کس نمی نگرد
هزار آه کشم یک نفس نمی نگرد
2
گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم
ولی چه فایده چون پیش و پس نمی نگرد
3
چو غمزه اش ره دین زد چه سود ناله جان؟
که راهزن به فغان جرس نمی نگرد
4
کسی که در هوس روی ماه رخساری ست
در آفتاب ز روی هوس نمی نگرد
5
دلم به سینه صد چاک مشکل آید باز
که مرغ رفته به سوی قفس نمی نگرد
6
خطاست پیش رخش سوی نو خطان دیدن
کسی به موسم گل خار و خس نمی نگرد
7
گذشت و سوی هلالی ندید و رحم نکرد
چه طالع ست که هرگز به کس نمی نگرد؟