غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۸ - باغ عیش من به جای گل همه خار آورد...
1
باغ عیش من به جای گل همه خار آورد
آری، این نخلی که من دارم همین بار آورد
2
کوه از سیل سرشکم در صدا آید، بلی
گریه من سنگ را در ناله زار آورد
3
عالمی در گریه است از ناله جان سوز من
نوحه ای کز درد خیزد گریه بسیار آورد
4
گر دل آزرده را جز داغ او مرهم نهم
بر دل آن مرحم شود داغی که آزار آورد
5
هر که ابروی تو دید و مایل محراب شد
زود باشد کز خجالت رو به دیوار آورد
6
تا ز خورشید جمالت گرم شد بازار حسن
هر دم این دیوانه را سودا به بازار آورد
7
پای بر فرق هلالی نه که بهر مقدمت
هر زمان صد گوهر از چشم گهربار آورد