غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۰۹ - تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟...
1
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
کاشکی جانب ما هم نظری اندازد
2
آه از آن خنجر مژگان که به هر چشم زدن
چاک ها در دل خونین جگری اندازد
3
بخت بد گر نرساند خبر وصل تو را
باری از مرگ رقیبان خبری اندازد
4
ای خوش آن عاشق پر ذوق که از غایت شوق
دست در گردن زرین کمری اندازد
5
سرگران ست هلالی، قدح باده بیار
تا شود مست و به پای تو سری اندازد