غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۱۱ - می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد...
1
می خواهم و کنجی که بجز یار نباشد
من باشم و او باشد و اغیار نباشد
2
آن جا اثر رحمت جاوید توان یافت
کان جا ز رقیبان تو آثار نباشد
3
هر جا که حبیب ست به پهلوی رقیب ست
در باغ جهان یک گل بی خار نباشد
4
بر من که گرفتار توام، رحم مفرمای
رحم ست بر آن کس که گرفتار نباشد
5
ما خانه خرابیم و نداریم پناهی
ویرانه ما را در و دیوار نباشد
6
تقصیر و فارسم رقیب ست، عجب نیست
هرگز سگ دیوانه وفادار نباشد
7
بی یار به عالم نتوان بود، هلالی
عالم به چه کار آید اگر یار نباشد؟