غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۱۳ - افروخت رنگت از می و دل ها کباب شد...
1
افروخت رنگت از می و دل ها کباب شد
روی تو ماه بود و کنون آفتاب شد
2
گفتم به دور عشق تو سازم سرای عیش
غم خانه ای که داشتم، آن هم خراب شد
3
این آه گرم بی سببی نیست دم به دم
یا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد
4
ناصح زبان گشاد که تسکین دهد مرا
نام تو برد و موجب صد اضطراب شد
5
خوناب دیده این همه دانی که از کجاست؟
خونی که بود در دل غم دیده آب شد
6
هر جا که هست روی تو در پیش چشم ماست
کس در میان ما نتواند حجاب شد
7
فارغ نشسته بود و هلالی به کوی زهد
ناگه لب تو دید و خراب شراب شد