غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۱۵ - بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد...
1
بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
از برای صحت من آمد و بیمار شد
2
دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم نبرد
بلکه از افغان من همسایه هم بیدار شد
3
صبر می کردم که درد عشق خوبان کم شود
لیک از داروی تلخ اندوه من بسیار شد
4
مدعی گویا برای کشتن ما بس نبود
کان مه نامهربان هم رفت و با او یار شد
5
هر که را سودای زلف آن پری دیوانه کرد
خانمان بر هم زد و رسوای هر بازار شد
6
من سگت، ای ترک آهو چشم، برقع باز کن
کز برای دیدن روی تو چشمم چار شد
7
بس که آمد بر سو کویت هلالی همچو اشک
از نظر افتاد و در چشم عزیزت خوار شد