کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۶ - گر برون می آید، آن بی رحم زارم می کشد...

1

گر برون می آید، آن بی رحم زارم می کشد

ور نمی آید، به درد انتظارم می کشد

2

گر، معاذالله، نباشد دولت دیدار او

محنت هجران به اندک روزگارم می کشد

3

ای که گویی بر سر آن کوی خواهی کشته شد

راضیم، بالله، اگر دانم که یارم می کشد

4

هر گه امسالش عتاب آلوده می بینم به خود

یاد آن مسکین نوازی های پارم می کشد

5

چون برون آید، کله کج کرده، دامن بر زده

دیدن جولان آن چابک سوارم می کشد

6

ساقیا، امشب که مستم لطف کن خونم بریز

ور نه، چون فردا شود، رنج خمارم می کشد

7

زیر بار غم، هلالی، کار من جان کندن ست

وه! که آخر محنت این کار و بارم می کشد

متن شعر کپی شد.