کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد...

1

باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد

هر چه تدبیر خرد بود همه باطل شد

2

خواستم عشق بتان کم شود افزون گردید

گفتم آسان شود این کار بسی مشکل شد

3

پای هر کس که به سرمنزل عشق تو رسید

آخرالامر سرش خاک همان منزل شد

4

اشک، چون راز دلم گفت، فتاد از نظرم

با وجودی که به صد خون جگر حاصل شد

5

آن سهی سرو که میل دل ما جانب اوست

یارب از بهر چه سوی دگران مایل شد؟

6

غم نبود آن: که مرا دی به تغافل می کشت

غم از آن ست که: امروز چرا غافل شد؟

7

شب وصل تو هلالی قدح از دست نداد

مگر از جام لبت بیخود و لایعقل شد؟

8

اهل عیش ند هلالی، همه رندان لیکن

زان میان گوشه اندوه مرا منزل شد

متن شعر کپی شد.