کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۰ - از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟...

1

از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟

خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد

2

ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریم

حال دل آواره چه دانیم که چون شد؟

3

دل خون شد و از دست هنوزش نگذاری

بگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد

4

تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافت

بهر دل ما سلسله جنبان جنون شد

5

کردیم به امید وفا صبر ولیکن

هرچند که کردیم جفای تو فزون شد

6

هر قصر امیدی که بر افراخته بودیم

از سیل فراق تو به یک بار نگون شد

7

در عشق تو گویند بشد کار هلالی

کاری که مراد دل او بود کنون شد

متن شعر کپی شد.