غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۲۵ - آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد...
1
آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
شمع خورشید جمالش به نظر دیر آمد
2
گفت سوی تو به قاصد بفرستم خبری
وه! که قاصد نفرستاد و خبر دیر آمد
3
نوبهار چمن عیش بدل شد به خزان
زانکه آن شاخ گل تازه و تر دیر آمد
4
مردم از شوق هم آغوشی آن سرو، دریغ!
کان نهال چمن حسن به بر دیر آمد
5
ای فلک پرتو خورشید جهان تاب کجاست؟
کامشب از غصه بمردیم و سحر دیر آمد
6
یار تا رفت، هلالی، من از این غم مردم
که چرا عمر من خسته به سر دیر آمد؟