غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۲۶ - روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟...
1
روز هجران تو، یا رب، از کجا پیش آمد؟
این چه روزی ست که پیش من درویش آمد؟
2
آن بلایی که ز اندیشه آن می مردم
عاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد
3
با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آی
که مرا تیر بلا بر جگر ریش آمد
4
چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبین
که به ریش دلم از هر مژه صد نیش آمد
5
حال خود را چو به حال دگران سنجیم
کمترین درد من از درد همه پیش آمد
6
روز بگذشت، هلالی، شب هجران برسید
وه! چه روسیهی ست این که مرا پیش آمد!