کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۲۷ - دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد...

1

دلم پیش لبت با جان شیرین در فغان آمد

خدا را چاره دل کن که این مسکین به جان آمد

2

بیا ای سرو گلزار جوانی را غنیمت دان

که خواهد نوبهار حسن را روزی خزان آمد

3

به بزم دیگران، دامن کشان تا کی توان رفتن؟

به سوی عاشقان هم گاه گاهی می توان آمد

4

حیاتی یافتم از وعده قتلش، بحمدالله!

که ما را هرچه در دل بود او را بر زبان آمد

5

سر زلفت ز بالا بر زمین افتاد و خوشحالم

که بهر خاکساران آیتی از آسمان آمد

6

ملولم از غم دوران، سبک دوشی کن ای ساقی

ببر این کوه محنت را که بر دل ها گران آمد

7

کمند زلف لیلی می کشد از ذوق مجنون را

که از شهر عدم بی خود به صحرای جهان آمد

8

به امیدی که در پای سگانت جان برافشاند

هلالی، نقد جان در آستین بر آستان آمد

متن شعر کپی شد.