غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۳۰ - عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند...
1
عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
قامتت آب حیاتی که روان ساخته اند
2
این چه گلزار جمال ست، که بر قامت تو
از سمن عارضش و از غنچه دهان ساخته اند؟
3
لبت، آیا چه شکر ریخت که گفتار تو را
همه شیرین سخنان ورد زبان ساخته اند؟
4
بر گل روی تو آن سبزه تر دانی چیست؟
فتنه هایی که نهان بود عیان ساخته اند
5
بر گمانی دهنت ساخته اند اهل یقین
چون یقین نیست، ضرورت، به گمان ساخته اند
6
مکن، ای دل هوس گوشه آن چشم، بترس
زان بلاها که در آن گوشه نهان ساخته اند
7
گر مرا نام و نشان نیست، هلالی چه عجب؟
عاشقان را همه بی نام و نشان ساخته اند