غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۳۳ - جهان و هر چه درو هست پایدار نماند...
1
جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
بیار باده که عالم به یک قرار نماند
2
غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل
که برگ ریز خزان آید و بهار نماند
3
تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخر
ز مستی یی که تو داری به جز خمار نماند
4
بسی نماند که خاکم زنند باد فراقت
روان بگردد و زان گرد و هم غبار نماند
5
به روز هجر، هلالی ز روزگار چه نالی؟
معین ست که این روز و روزگار نماند