غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۳۴ - دلم رفت و جان و حزین هم نماند...
1
دلم رفت و جان و حزین هم نماند
ز عمر اندکی ماند و این هم نماند
2
سرم خاک آن در شد و زود باشد
که گردش به روی زمین هم نماند
3
نشسته به خون مردم چشم، دانم
که در خانه مردم نشین هم نماند
4
چه هر دم به ناز افگنی چین بر ابرو؟
مناز، ای بت چین، که چین هم نماند
5
گر افتاده خاکساری بمیرد
سهی قامت نازنین هم نماند