غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۳۵ - پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند...
1
پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند
2
صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع
کز گل و آب این چنین شکل و شمایل ساختند
3
خوب رویان را جفا دادند و استغنا و ناز
بر گرفتاران، به غایت، کار مشکل ساختند
4
کار ما این بود کز خوبان نگه داریم دل
عاقبت ما را ز کار خویش غافل ساختند
5
آه! ازین حسرت که هر جا خواستم بینم رخش
پیش چشم من هزاران پرده حایل ساختند
6
می تپم، نی مرده و نی زنده، بر خاک درش
همچو آن مرغی که او را نیم بسمل ساختند
7
منظر عیش هلالی از فلک بگذشته بود
خیل اندوه تو با خاکش مقابل ساختند