غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۴۰ - هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند...
1
هرگز آن شوخ به ما غیر نگاهی نکند
آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند
2
می روم بر سر راهش به امید نظری
آه اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند
3
این همه ناله که من می کنم از درد فراق
هیچ ماتم زده خانه سیاهی نکند
4
حاصل عشق همین بس که اسیر غم او
دل به مالی ندهد، میل به جاهی نکند
5
زاهدا گر هوس باده و شاهد گنه ست
بنده هرگز نتواند که گناهی نکند
6
سوی هر کس که بدین شکل و شمایل گذری
کی تواند که تو را بیند و آهی نکند؟
7
چون هلالی شرفی یافتم از بندگیت
کس چرا بندگی همچو تو شاهی نکند؟