غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۴۵ - دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود...
1
دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
غافل مشو، که آه من دردمند بود
2
از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس
آن خیل بی شمار که داند که چند بود؟
3
بستم به طره تو دل و رستم از غمت
آری، علاج عاشق بیچاره بند بود
4
یک ذره مانده بود ز من در شب فراق
آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود
5
جان با سگان دوست، هلالی سپرد و رفت
این شیوه گر پسند، و گر ناپسند بود