غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۴۹ - کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟...
1
کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
مگذار بلاهای چنین را به سر خود
2
رفتار تو را گر ملک از عرش ببیند
آید به زمین فرش کند بال و پر خود
3
چشم تو نهان یک نظر از لطف بینداخت
ما را ز چه انداخته ای از نظر خود؟
4
دیروز ز همه عالم خبرم بود
امروز چنانم که ندارم خبر از خود
5
در عشق تو از من اثری بیش نماندست
نزدیک شد آن دم که نیابم اثر خود
6
من کشته شوم به که جدا افتم از آن در
زارم بکش و دور میفگن ز در خود
7
دور از تو چه گویم به چه حال ست هلالی؟
درمانده به درد دل خونین جگر خود