غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۵۰ - یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود...
1
یار اگر مرحم داغ دل محزون نشود
با چنین داغ دلم خون نشود چون نشود؟
2
جز دل سخت تو خون شد همه دل ها ز غمم
دل مگر سنگ بود کز غم من خون نشود
3
این که با ما ستمت کم نشود باکی نیست
کوشش ما همه این ست که افزون نشود
4
گر به سرمنزل لیلی گذری، جلوه کنان
نیست ممکن که تو را بیند و مجنون نشود
5
بس که در ناله ام از گردش گردون همه شب
هیچ شب نیست دو صد ناله به گردون نشود
6
واعظا ترک هلالی کن و افسانه مخوان
کشته عشق بتان زنده به افسون نشود