کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۳ - ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید...

1

ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید

در سر ماهی شب و روز به این خوبی که دید؟

2

سرو من برخاست، از قدش قیامت شد پدید

غیر آن قامت که من دیدم قیامت را که دید؟

3

آن زنخدان را که پر کردند ز آب زندگی

بر کفم نه، کز کما نازکی خواهد چکید

4

چون در آغوشت گرفتم قالب من جان گرفت

غالبا جان آفرین جسم تو از جان آفرید

5

چون کف پایت نهادی بر دلم آرام یافت

دست ازو گر باز داری همچنان خواهد تپید

6

چون که بگذشتی تو اشک من روان شد از پیت

عزم پابوس تو دارد، هر کجا خواهد رسید

7

می کشم بار غم از هجران و این کوه بلاست

من ندانم کین بلا را تا به کی خواهم کشید؟

8

وه! چه پیش آمد، هلالی، کان غزال مشک بوی

ناگهان از من رمید و با رقیبان آرمید؟

متن شعر کپی شد.