کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۵ - زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید...

1

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

از شادی وصالش ترسم که جان برآید

2

ناصح به صبر ما را بسیار خواند، لیکن

ما عاشقیم و از ما این کار کمتر آید

3

ای ترک شوخ، باری، در سر چه فتنه داری؟

کز شوخی تو هر دم صد فتنه بر سر آید

4

جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه کاهی

مثل تو دیگری کو، تا در برابر آید؟

5

گفتی که با تو یارم، آه! این دروغ گفتی

ور زانکه راست باشد کی از تو باور آید؟

6

بر گرد شمع رویت پروان شد هلالی

یک بار گر برانی، صد بار دیگر آید

متن شعر کپی شد.