کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۸ - اگر چون تو سروی ز جایی برآید...

1

اگر چون تو سروی ز جایی برآید

شود رستخیز و بلایی برآید

2

خدا را، لب خود به دشنام بگشا

که از هر زبانی دعایی برآید

3

تو سلطان حسنی و عالم گدایت

چنان کن که کار گدایی برآید

4

چه کم گردد آخر ز جاه و جلالت

اگر حاجت بی نوایی برآید؟

5

مزن تیر جور و حذر کن ز آهی

که از سینه مبتلایی برآید؟

6

مرا می کشد انتظار قدومت

چه باشد که آواز پایی برآید؟

7

هلالی ازین شب خلاصی ندارد

مگر آفتابی ز جایی برآید

متن شعر کپی شد.