غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۵۸ - اگر چون تو سروی ز جایی برآید...
1
اگر چون تو سروی ز جایی برآید
شود رستخیز و بلایی برآید
2
خدا را، لب خود به دشنام بگشا
که از هر زبانی دعایی برآید
3
تو سلطان حسنی و عالم گدایت
چنان کن که کار گدایی برآید
4
چه کم گردد آخر ز جاه و جلالت
اگر حاجت بی نوایی برآید؟
5
مزن تیر جور و حذر کن ز آهی
که از سینه مبتلایی برآید؟
6
مرا می کشد انتظار قدومت
چه باشد که آواز پایی برآید؟
7
هلالی ازین شب خلاصی ندارد
مگر آفتابی ز جایی برآید