کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۰ - غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می آید...

1

غمی کز درد عشقت بر دل ناشاد می آید

اگر با کوه گویم، سنگ در فریاد می آید

2

دلم روزی که طرح عشق می انداخت دانستم

که گر سازم بنای صبر بی بنیاد می آید

3

نمی دانم چه بی رحمی ست آن سلطان خوبان را

که هرگه داد خواهم بر سر بیداد می آید

4

رقیبا گر تو را اندیشه ما نیست معذوری

کجا بی درد را از دردمندان یاد می آید؟

5

طفیل بندگان، من هم قبول افتاده ام گویا

که از هر جانب آواز مبارک باد می آید

6

عجب خاک فرح ناک ست کوی می فروشان را!

که هر کس می رود غمگین، همان دم شاد می آید

7

چه نسبت با رقیبان سنگ دل مسکین هلالی را؟

نمی آید ز خسرو آن چه از فریاد می آید

متن شعر کپی شد.