کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۱ - دم آخر که مررا عمر به سر می آید...

1

دم آخر که مررا عمر به سر می آید

گر تو آیی به سرم عمر دگر می آید

2

گر نگریم جگر از درد تو خون می بندد

ور بگریم ز درون خون جگر می آید

3

منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشک

هر دم از دامن من تا به کمر می آید

4

چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بار

جلوه حسن تو در پیش نظر می آید

5

در فقای سپر سینه به جانست دلم

که چرا تیر تو اول به سپر می آید؟

6

سبزه نورسته بود خوب ولی خوب ترست

سبزه خط تو، هرچند که بر می آید

7

شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشت

کین چه غوغاست که شب تا به سحر می آید؟

متن شعر کپی شد.