غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۶۲ - مه من با رقیبان جفااندیش می آید...
1
مه من با رقیبان جفااندیش می آید
ز غوغایی که می ترسیدم اینک پیش می آید
2
چه چشمست این؟ که هرگه جانب من تیز می بینی
ز مژگان تو بر ریش دلم صد نیش می آید
3
جمالت را به میزان نظر هرچند می سنجم
به چشم من رخت از جمله خوبان پیش می آید
4
مرا این زخم ها بر سینه از دست خودست، آری
کسی را هر چه در پیش آید ز دست خویش می آید
5
فلک تاج سعادت می دهد ارباب حشمت را
همین سنگ ملامت بر سر درویش می آید
6
هلالی، روز وصل آمد، مکن اندیشه دوری
که این اندیشه ها از عقل دوراندیش می آید