کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۳ - مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید...

1

مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی آید

به غیر از عاشقی کار دگر نمی آید

2

هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش

ولی چندان گره دارد که در سوزن نمی آید

3

تعجب چیست گر من در وصالش فارغم از گل؟

کسی را پیش یوسف یاد پیراهن نمی آید

4

منور شد به تشریف قدومش خانه چشمم

بلی، جز مردمی از دیده روشن نمی آید

5

تو بدخویی، که داری قصد جان عاشقان، ور نه

کسی را از برای عاشقی کشتن نمی آید

6

به جای خاک پایش توتیا جستم، ندانستم

که کار سرمه از خاکستر گلخن نمی آید

7

هلالی اشک می بارد، برو دامن کشان مگذر

تعلل چیست؟ چون گردی بران دامن نمی آید

متن شعر کپی شد.