کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۵ - آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید...

1

آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید

دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید

2

دلبران کار من از جور شما مشکل شد

مگر این کار هم از لطف شما بگشاید

3

بر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزید

یا رب این غنچه پژمرده کجا بگشاید؟

4

نگشاید دل ما تا نگشایی خم زلف

زلف خود را بگشا تا دل ما بگشاید

5

باشد آسایش آن سیم تن آسایش جان

جان بیاساید اگر بند قبا بگشاید

6

می کشم آه! که بگشا رخ گلگون لیکن

این گلی نیست که از باد صبا بگشاید

7

تا به دشنام هلالی بگشایی لب خود

هر سحر گریه کنان دست دعا بگشاید

متن شعر کپی شد.