کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۸ - دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید...

1

دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید

سر درین کار شد و کار به سامان نرسید

2

آن جفاپیشه که بر ناله من رحم نکرد

کافری بود به فریاد مسلمان نرسید

3

کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد

وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید

4

وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک

بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید

5

تو چه دانی که چه حال ست مرا در ره عشق؟

چون تو را گردی از این راه به دامان نرسید

6

عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم

چه کنم دست من او را به گریبان نرسید

7

عمرها خواست هلالی که به خوبان برسد

مرد بیچاره و یک روز بدیشان نرسید

متن شعر کپی شد.