غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۶۹ - بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید...
1
بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
سعی بسیار نمودیم، به جایی نرسید
2
ما اسیران به تو هرگز ننمودیم وفا
که همان لحظه به ما از تو جفایی نرسید
3
قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا
بی نوایی ز تو هرگز به نوایی نرسید
4
با چنین قامت بالا نرسیدی به کسی
کز تو بر سینه او تیر بلایی نرسید
5
حالتی نیست در آن کس، که به جان و دل او
فتنه جلوه گر عشوه نمایی نرسید
6
گر هلالی به وصالت نرسد نیست عجب
هیچ گه منصب شاهی به گدایی نرسید