کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۲ - من نمی خواهم که در کویش مرا بسمل کنید...

1

من نمی خواهم که در کویش مرا بسمل کنید

حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید

2

چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر خدا

تیغ بردارید و پیش او مرا بسمل کنید

3

بهر قتلم رنجه می دارد دست نازکش

هم به دست خود مرا قربان آن قاتل کنید

4

چون به عزم خاک بردارید تابوت مرا

هر قدم صد جا به گرد کوی او منزل کنید

5

تا رخش من بینم و جز من نبیند دیگری

پیش رویش پرده چشم مرا حایل کنید

6

دل در آن کوی ست و من بیدل، خدا را بعد ازین

بگذرید از فکر دل، فکر من بیدل کنید

7

ای حریفان که جا در بزم آن مه کرده اید

تا هلالی هم درآید رخصتی حاصل کنید

متن شعر کپی شد.