غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۷۵ - غم نیست که ز داغ تو می سوزدم جگر...
1
غم نیست که ز داغ تو می سوزدم جگر
داری هزار سوخته، من هم یکی دگر
2
یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن
گر سوی من به گوشه چشمی کنی نظر؟
3
در کوی تو سرآمد اهل وفا منم
از چشم التفات وفای مرا نگر
4
تا کی در آرزوی تو گردیم کو به کوی؟
تا کی به جستجوی تو گردیم در به در؟
5
جان می کنیم و یار ز ما بی خبر هنوز
خواهیم مردن از غم او تا شود خبر
6
در گوشه غم است هلالی به صد نیاز
گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر