کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۷ - جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار...

1

جان خواهم از خدا، نه یکی بلکه صد هزار

تا صد هزار بار بمیرم برای یار

2

من زارم و تو زار دلا یک نفس بیا

تا هر دو در فراق بنالیم زار زار

3

از بس که ریخت گریه خون در کنار من

پر شد از این کنار، جهان، تا به آن کنار

4

در روزگار هجر تو روزم سیاه شد

بر روز من ببین که چه ها کرد روزگار

5

چون دل اسیر توست، ز کوی خودش مران

دل داریی کن و دل ما را نگاه دار

6

کام من از دهان تو یک حرف بیش نیست

بهر خدا که لب بگشا، کام من بر آر

7

چون خاک شد هلالی مسکین به راه تو

خاکش به گرد رفت و شد آن گرد هم غبار

متن شعر کپی شد.