غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۸۱ - جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر...
1
جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر
جامه آتشناک و رو از جامه آتشناک تر
2
تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا
سینه من چاک شد، چون دامن من چاک تر
3
حیف باشد آن که: دوزم دیده بر دامان تو
زان که باشد دامانش از دیده من پاک تر
4
التماس قتل خود کردم، روان، برخاستی
الله الله! برنخیزد سرو ازین چالاک تر
5
صد مسلمان از تو در فریاد و باکت هیچ نیست
این چه بی باکی ست؟ ای از کافران بی باک تر!
6
گفته ای از بهر پابوسم، هلالی، خاک شو
من خود اول خاک بودم، گشتم اکنون خاک تر