غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۸۲ - هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر...
1
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
او را بهانه سازم و آن جا روم بار دگر
2
کارم همین عشق ست و من حیران کار خویشتن
ای کاش، بودی هم مرا، جز عاشقی، کار دگر
3
من کیستم تا خوش زیم در سایه دیوار او؟
بگذار کر غم جان دهم در زیر دیوار دگر
4
بیرون مرو، جولان مکن، وز ناز قصد جان مکن
انگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر
5
در عشق مژگان صنم صحرانوردی ها کنم
دارم به پا خاری عجب، در پای دل خار دگر
6
گر داشت روزی بیش ازین بازار یوسف رونقی
دارد متاع حسن تو امروز بازار دگر
7
غیر از هلالی ماه من، داری وفادارن بسی
اما نداری همچو او، یار وفادار دگر