کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۳ - وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر...

1

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

من به جای دگر افتادم و دل جای دگر

2

یک دو روز دگر از لطف به بالین من آی

که من امروز دگر دارم و فردای دگر

3

غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب

که به جز صبر نفرمود مداوای دگر

4

پا نهم پیش که نزدیک تو آیم لیکن

از نحیر نتوانم که نهم پای دگر

5

با من آن کرد به یک بار تماشای رخت

که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر

6

اگر این ست پریشانی ذرات وجود

کاش! هر ذره شود خاک به صحرای دگر

7

پیش از این داشت هلالی سر سودای کسی

دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر

متن شعر کپی شد.