کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴ - حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر...

1

حاش لله! کز رخت چشم افکنم سوی دگر

خوش نمی آید به جز روی تو ام روی دگر

2

تازه گل های چمن خوش رنگ و خوش بویند، لیک

گل رخ ما رنگ دیگر دارد و بوی دگر

3

زینت آن روی نیکو خال بس، خط، گو مباش

حسن او را در نمی باید سر موی دگر

4

کشتن آمد خوی آن بی رحم وز آنم باک نیست

باک از آن دارم که گیرد غیر ازین خوی دگر

5

روز محشر کز جفای نیکوان نالند خلق

باشد آن بدخوی ما را هر سو دعاگوی دگر

6

هر که را خاک سر کوی تو دامن گیر شد

کی به دامانش رسد گرد سر کوی دگر؟

7

دی چو با آن زلف و رخ سوی هلالی آمدی

رفت آرام و قرارش هر یکی سوی دگر

متن شعر کپی شد.