کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۸ - یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز...

1

یار من، وه! که مرا بار نداد هرگز

قدر یاران وفادار نداد هرگز

2

خوش طبیبی ست مسیحا دم و جان بخش ولی

چاره عاشق و بیمار نداد هرگز

3

دردمندی، که چو من تلخی هجران نچشید

لذت شربت دیدار نداد هرگز

4

ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی تو را

هیچ کس قیمت و مقدار نداد هرگز

5

تا رخت هست کسی طرف گل بیند؟

مگر آن کس که گل از خار نداند هرگز

6

درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو

حال دل های گرفتار نداند هرگز

7

از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب

شیوه مردم هشیار نداند هرگز

متن شعر کپی شد.