کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۹ - از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟...

1

از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟

که بی تو روز و شب ما برابرست امروز

2

اگر به قصد دلم سوی تیغ دست بری

به پای خویشتن آید، چو مرغ دست آموز

3

دلم به ذوق شکرخنده تو پرخون شد

کجاست غمزه خونریز و ناوک دل دوز؟

4

به دفع لشکر غم صد سپه برانگیزم

ولی چه سود؟ که بختم نمی شود پیروز

5

به گریه گفتمش: ای مه، به عاشقان می ساز

به خنده گفت: هلالی، به داغ ما می سوز

متن شعر کپی شد.