غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۹۱ - عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز...
1
عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
وه! چه عمرست این؟ که حال ما نمی دانی هنوز
2
یک نظر دیدیم دیدارت و زان عمری گذشت
دیدها بر هم نمی آید ز حیرانی هنوز
3
چیست چندین التفات آشکارا با رقیب؟
جانب ما یک نظر ناکرده پنهانی هنوز
4
در صف طاعت نشستم، روی دل سوی بتان
کافری صد بار بهتر زین مسلمانی هنوز
5
پیش ازین، روزی هلالی ترک خوبان کرده بود
می کند خود را ملامت از پشیمانی هنوز